بسمه تعالی
برخی از چالشهاي فرا روي آموزش و پرورش
رشد و توسعه هر جامعه مستلزم پويايي نظام آموزشي آن جامعه است؛ و تحول در نظام آموزشي در گرو بهبود عملكرد معلمان مي باشد. معلم به عنوان يكي از اركان مهم تعليم و تربيت در همه ی جوامع شناخته مي شود. او مجري برنامه هاي آموزشي و پرورشی در مدارس و تربيت كننده ی نيروي انساني مورد نياز جامعه مي باشد. به همين دليل هر نوع پيشرفت مادي و معنوي جامعه وابسته به كيفيت كار معلمان آن جامعه است. معلم بايد از نظر شخصيتي، علمي و اخلاقي سر آمد افراد عصر خود بوده و هميشه در پي تقويت آنها باشد. با توجه به نقش و جايگاه معلم به خصوص در عصر كنوني لازم است معلمان از بين بهترين افراد تحصيل كرده انتخاب شوند و از آموزشهاي لازم در امر تربيت همه جانبه دانش آموزان بر خوردار شوند؛ و نيز براي ارتقاء عملكرد معلمان، مسئولان ذيربط بايد نيازهاي مادي و معنوي آنها را درحد معقول تامين نمايند.
هرگونه تحول اساسي در جامعه مستلزم متحول شدن نظام آموزشي آن جامعه است و محور اصلي پيشرفت هر نظام آموزشي کيفيت عملكرد معلم مي باشد. معلم به عنوان مهمترين ركن آموزش و پرورش در تربيت ابعاد آموزشي، اعتقادي، عاطفي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و...دانش آموزان مستقيما دخالت دارد؛ و در تربيت نيروي انساني مورد نياز جامعه نقش به سزائي ايفا مي كند. مفهوم معلم با مفاهيم مشابه خود همچون واژه مدرس اين تفاوت اساسي را دارد كه فقط صرف تدريس در كلاس هدف معلم نيست. هدف معلم تربيت همه جانبه دانش آموزان است. معلم با روح و روان دانش آموز سر و كار دارد؛ كار او شكوفا ساختن استعدادهاي دانش آموز است.
با همه ی این اوصاف همه اذعان دارند که آموزش و پرورش نتوانسته است به رسالت عظیم خود که همان تعلیم و تربیت همه جانبه ی دانش آموزان است به نحو احسن عمل کند.لذا لازم است نقاط قوت و ضعف و فرصتها و تهديدات نظام آموزشی مورد بررسی قرارگیرد. به نظر اینجانب اهم این چالش ها به قرار ذیل می باشد:
1- یک پارچه نبودن دو مقوله آموزش و پرورش و لزوم تلفيق این دو مقوله
در قرآن كريم آيات فراواني در مورد اهميت تعليم و تربيت و رابطه آنها با هم وجود دارد كه به چند نمونه از آنها اشاره مي شود. هَوالذي بَعث فِي الُامين َرسولًا مِنهم يَتلوا عَليهم آياته وَ يُزكيهم وَ يُعلمُهم الكِتابَ وَالحِكمه وَاِن كانوا مِن قَبل َلفي ضَلالٍ مُبين[1] جمعه آيه 2
او خدايي است كه از ميان مردم امي پيامبري مبعوث كرد تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه گرداند و به آنها كتاب و حكمت بياموزد و اگر چه قبل از اين درگمراهي آشكار بودند.
لَقَد مَن الَذينَ عَلي المؤمنينَ اِذ بَعث فيهِم رَسولاً مِن اَنفُسهم يَتلوا عَليهم آياته وَ يُزكيهم وَ يُعَلمهم الكِتابَ وَالحِكمه وَاِن كانوا ِمن قَبل لَفي ضَلالٍ مُبين[2]آل عمران، آيه 164
خداوند بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولي از خودشان بر انگيخت كه بر آنها آيات خدا را تلاوت كند و نفوسشان را از آلايش و نقص پاك گرداند و احكام شريعت و حقايق حكمت را به آنان بياموزد.
رَبنا وَابعث فيهِم رَسولاً مِنهُم آياتك وَ يُعَلِمهم الكِتاب وَالحِكمه وَ يُزكيهِم اِنك اَنتَ العَزيز الحَكيم[3]بقره، آيه 129
پروردگارا فرزندان ما را شايسته گردان كه از ميان آنان رسولي بر انگيزي كه بر مردم تلاوت آيات تو كنند و آنان را علم كتاب و حكمت بياموز و روانشان را از هر ناداني و زشتي پاك و منزه ساز توئي در همه عالم هر كار خواهي بر آن قدرت كامل داري.
در همه ی اين آيات دو واژه "يعلمهم و يزكيهم" مبين تعليم و تربيت است. در دو مورد اول تزكيه قبل از تعليم و در مورد سوم تعليم قبل از تزكيه آمده است.
تربيت از اين جهت بر آموزش مقدم است كه در قران كريم در دو آيه ي بالا "يزكيهم و يعلمهم الكتاب"، تزكيه قبل از تعليم آمده است. اما توجه به اين نكته مهم است كه تزكيه از اين جهت بايد مقدم بر تعليم باشد كه نوعي زمينه سازي و آماده كردن مخاطب براي پذيرش و دريافت پيام و محتواي تعليم است. همانگونه كه يك باغبان قبل از پاشيدن بذر (تعليم)، زمين را با تمهيد مقدمات(شخم زدن زمين، پالايش خاك، تابش آفتاب، آبياري و...) مستعد پذيرش (تزكيه) بذر مي كند، همانگونه نيز مي توان گفت معلم بايد قبل از هر گونه تعليم به تزكيه ي رواني، ذهني و انگيزشي مخاطب همت بگمارد تا او مستعد و مشتاق يادگيري شود. ولي اين آماده سازي به اين معنا نيست كه عده اي به طور جداگانه كار مربوط به آماده سازي (تزكيه و تربيت) را به عهده بگيرند و گروهي ديگر كار مربوط به تعليم را و يا ساعاتي را به مواد تزكيه اختصاص بدهند و ساعاتي را به مواد تعليم. بنابر اين، هر آموزشي مستلزم آماده سازي ذهني و عاطفي، و هر پرورشي همراه با آموزش است. به عبارتي ديگر، در پاره اي از موارد، اول آموزش داده مي شود و در اثر تعميق مواد آموزشي و تأثير آن در وجود يادگيرنده، آثار تربيتي (تزكيه) نيز رخ مي دهد. به همين منظور است كه در آيات ديگر قرآني، تقدم تعليم بر تزكيه نيز تأكيد شده است. يعلمهم الكتاب والحكمه و يزكيهم. در اينجا تعليم مقدم بر تزكيه است، زيرا مگر مي توان بدون هيچ گونه تعليم و آموزه اي به تزكيه و تربيت اقدام كرد؟ بنابراين، معلم همان زمان كه با "زبان و گفتار" "آموزش" مي دهد، همان زمان، با "وجود و رفتار" خود نيز" تزكيه" مي كند و همان زمان كه "تزكيه" مي كند" آموزش" نيز مي دهد.(كريمي، 1381 ص52).
با توجه به آيه 2 سوره جمعه: "هُوالذي بعث في الامين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه وان كانوا من قبل لفي ضلال مبين " و آيه 164سوره آل عمران: " لَقد من الذين علي المؤمنين اِذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه وان كانوا من قبل لفي ضلال مبين" و آيه 129 سوره بقره رَبنا و َابعث فيهم رسولاً منهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمه و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم" هر دو واژه يزكيهم و يعلمهم براي پيامبر(ص) قرار داده شده است. يعني پيامبر، هم مسئول آموزش مردم است و هم تربيت آنها را به عهده دارد. اين آيات به ما نشان مي دهند؛ علت اينكه پيامبر بايد در عمل هر دو وظيفه را به دوش بكشد اين است كه تعليم و تربيت يكپارچه بوده و نباید آنها را از هم جدا پنداشت. به تعبيري ديگر كسي كه تعليم مي دهد چه بخواهد، چه نخواهد در تربيت كودك نيز دخالت دارد. اين تأثير گذاري مي تواند مثبت باشد يا منفي.
آموزش و پرورش یکپارچه تمام جوانب وجودی شاگردان را مد نظر قرار می دهد و در آن، نقش های تربیتی معلم، مدرسه و والدین باید به دقت تعریف شده باشد. طرح یکپارچه سازی آموزش و پرورش نیز مجموعه ای است از تدابیر و راهبردهای هدفمند به منظور یکپارچه سازی آن به منزله یک فرایند در هم تنیده. این طرح به منظور گسترش و کیفیت بخشی به فرایند تربیت و اثر بخش کردن روشهای یاددهی- یادگیری در مدارس تعریف شده و محور اصلی آن تلفیق آموزش و پرورش است(رهنما 1383به نقل از کریمی،). حال با توجه به لزوم يكپارچگي مقوله هاي تربيت و تعليم، ضرورت دارد در آموزش و پرورش، روشهاي تعليم و تربيت طوري طراحي شوند كه معلمان و مربيان خود را هم زمان مسؤل تربيت و تعليم دانش آموزان بدانند. اين امر حاصل نخواهد شد مگر اينكه اولاً نگرش مسؤلان آموزش و پرورش نسبت به مقوله هاي تربيت و تعليم تغيير كند و متعاقب آن اين نگرش به معلمان و مربيان نيز منتقل شود و ثانياً روشهاي جديد تربيت همگام با تعليم يعني آموزش و پرورش يكپارچه به مجريان اين برنامه ها در سطح مدارس آموخته شود.
در پايان بايد گفت آنچه آموزش و پرورش در اين برهه از زمان نياز مبرم به آن دارد، نيروي انساني متخصص و با انگيزه مي باشد كه بتواند كار تربيتي را همگام با آموزشي انجام دهد و متأسفانه در حال حاضر كمبود آن كاملاً احساس مي شود. نبايد نسبت به نام اين نيرو حساس بود. فرقي ندارد آن را مربي، آموزگار و يا دبير نام گذاري كنيم. مهم كيفيت عملكرد و تأثير مثبت آنها بر دانش آموزان مي باشد. بايد شرايطي را فراهم نمود كه آموزگار و يا دبير هم زمان، هم مسؤل تعليم و هم مسؤل تربيت دانش آموزان باشد. نه اينكه در مدرسه معلم متصدي آموزش و مربي متصدي تربيت باشد.
مراکز آموزشی از دبستان تا دانشگاه، علاوه بر انتقال دانش، وظیفه تربیت انسان دانش آموخته را نیز بر عهده دارند. این مراکز باید در جهت شکوفایی تمام ابعاد وجودی دانش آموزان شامل ابعاد ذهنی، عاطفی، اجتماعی، معنوی و اخلاقی سرمایه گذاری کرده، به تعلیم و تربیت و سازندگی آنها توجه کنند(رهنما،1383).
تغيير و تحول در ساختار نظام آموزش و پرورش و حذف و احياي معاونت پرورشي بدون توجه به كيفيت نيروي انساني شاغل در مجموعه نظام آموزشي و نوع نگرش آنها به دو مقوله آموزش و پرورش كه در كشور ما شايد به علت برداشت اشتباه از ترجمه واژه لاتين آن يعني Education از هم جدا فرض شده اند، كار عبث و بي فايده اي مي باشد. اگر نام وزارت آموزش و پرورش را وزارت تربيت بناميم كه البته نام با مسمايي هم براي آن مي باشد. و همچنين بهترين مباني، اهداف و اصول را براي آن تدوين كنيم؛ ولي به روشهاي تربيت مجريان اين اهداف يعني معلمان يا مربيان در مدارس بي توجه باشيم و روشهاي صحيح تعليم و تربيت يكپارچه را به آنها نيا موزيم. باز همان خواهيم بود كه هستيم.
2- دقت بیشتر در گزینش معلمان
متاسفانه در سالهای اخیر به مراکز تربیت معلم بها داده نمی شود. در حالی که معلم باید در مراکز خاصی تربیت شده و فنون تدریس و روش برخورد با دانش آموز را فرا گیرد. نه این که بدون بررسی دقیق و ضابطه ی مشخص و گاه در قالب شرکتی و حق التدریسی و ... به کار گرفته شوند. پيشرفت و بالندگي هر جامعه مرهون آموزش و پرورش آن جامعه است.و پويايي وبالندگي آموزش و پرورش نيز وابسته به كيفيت عملكرد معلمان آن جامعه است. با توجه به نقش محوري معلم در سازندگي جامعه ،سزاوار است مسئولان آموزش و پرورش در گزينش معلمان با دقت و وسواس خاصي اقدام كنند و در نهايت معلماني را انتخاب كنند كه واجد ويژگيهاي خاص علمي، اخلاقي، شخصيتي،و... باشند؛ تا بتوانند در تربيت نسل آينده موفق گردند.
3- نبود نظارت دقیق در ارزشیابی عملکرد معلمان و بازخورد لازم
ارزشيابي دقيق از عملكرد نيروي انساني شاغل در سازمانها و نهادها، يكي از اركان مديريت منابع انساني مي باشد. با شناخت دقيق عملكرد، مي توان نقاط ضعف و قوت نيروي انساني تحت پوشش را مشخص كرد و با اقدامات لازم و به موقع، موانع پيش روي نيروها را از ميان برداشت و در نهايت عملكرد فرد و سازمان را ارتقاء داد. مشاهده می شود که در چند سال گذشته نه تنها ارزشیابی عملکرد هیچ گونه بازخوردی در پی نداشته است؛ بلکه کم کم در نزد اکثر معلمان بی اهمیت قلمداد می شود. با عنایت به اهمیت نقش معلمان در نظام آموزشی لازم است ترتيبي اتخاذ شود تا به طور متوالي عملكرد آنها مورد ارزشيابي دقيق قرار گيرد تا معلمان فعال و ضعيف از هم متمايز گرديده و براي ارتقاء عملكرد افراد ضعيف برنامه ريزي لازم صورت گيرد.
4-چالشهاي فرا روي معلمان در عصر كنوني
معلمان در عصر کنونی یعنی عصر انفجار اطلاعات با دانش آموزانی سر و کار خواهند داشت که اطلاعات زیادی گاه در بعضی زمینه ها بالاتر از معلم برخوردارند. همچنین با توجه به دسترسی دانش اموزان به شبکه های مختلف ماهواره ای و اینترنتی چالش های زیادی فرا روی معلمان در کلاس ایجاد می شود. برخی از چالش های پیش روی معلمان در عصر کنونی از دیدگاه آقای کیوانفر (1386) به شرح ذیل می باشد:
· کاهش منزلت معلمان در جامعه و در کلاس
· کاهش درآمد اقتصادي معلم
· وجود کلاس هاي بي نشاط و خسته کننده براي معلم
· عدم پذيرش هنجارهاي کلاسي توسط دانش آموزان
· احساس بي امنيتي معلم در کلاس درس
· جدي نگرفتن کلاس درس توسط دانش آموزان
· افزايش اضطراب و نگراني معلم در کلاس درس
· ناتواني معلم در تحليل شرايط نوشنوده
· اختلاف و درگيري مفرط با دانش آموزان
· عدم آمادگي و تمرکز دانش آموزان در کلاس درس
· بحران هويت در دانش آموزان
· تزلزل ارزش هاي اجتماعي
· تعارض بيشتر دانش آموزان با معلم
· بي انگيزگي مفرط دانش آموزان به درس و مدرسه
· خستگي رواني دانش آموزان
· توجه به معلم تنها به عنوان يک منبع يادگيري
· عدم علاقه به بعضي از دروس
· پيروي و متحد شدن با همسالان
· شکاف طبقاتي، اقتصادي بين معلم با دانش آموزان
· آوردن ناهنجاري هاي جديد فردي و خانوادگي به کلاس درس (هردو)
· افزايش اطلاعات علمي، سياسي، اجتماعي بالاتر از معلم
· نااميدي دانش آموزان نسبت به آينده
· فقدان معنا در زندگي
· عدم مسؤوليت پذيري
· وجود تغييراتي پايان ناپذير
· افزايش اختلالات عاطفي دانش آموزان و معلمان
· پذيرش آسان فرهنگ هاي متفاوت
معلم چگونه مي تواند تهديدهاي موجود را به فرصت تبديل کند؟
- کلاس را براي بچه ها بداند نه براي خود
- خود را همراه دانش آموزان بداند و عضو تيم آنها نه عضو تيم مقابل
- فاصله اي بين خود و آنها نبيند
- به همدلي خوب با آنها بپردازد
- خود را هر لحظه آماده يادگيري بداند
- نظر دانش آموزان برايش بسيار جالب باشد
- اصولاً بدنبال نظريه هاي نو بگردد
- از اين که با بچه ها است احساس لذت و شادماني کند
- از اين که موضوعات را سعي مي نمايد از دريچه ي تفکر بچه ها ببيند خوشحال شود
- با خوشحالي بچه ها، خوشحال و با نگراني آنها نگران شود
- تنها روي جواب خود اصرار نورزد
- فرصت تفکر و انديشيدن را از دانش آموزان نگيرد
- براي جواب هاي نو ارزش قائل شود
- بچه هاي خلاق برايش جالب و قابل احترام باشند
- با روش تدريس خود زمينه هاي پرورش تفکر و خلاقيت در کلاس را فراهم نمايد
- در هنگام تدريس در موضوع درس، بچه ها را در موقعيت هيجان کنترل شده قرار دهد
- در هنگام تدريس علاوه بر بعد شناختي دانش آموزان، بعد عاطفي و رواني حرکتي آنها را حتي المقدور درگير نمايد.
- در موضوع تدريس به عقايد بچه ها احترام بگذارد.
- از عقايد آنها در ادامه ي تدريس استفاده نمايد.
- همه ي دانش آموزان را دوست بدارد حتي دانش آموزان ضعيف يا ناسازگار را
- روش طبقه بندي، دسته بندي اطلاعات را با دانش آموزان تمرين کند.
- اگر نظم کلاس درس بر هم مي خورد دنبال تقويت کننده ي آن بگردد و آن را حذف کند.
- فرصت استراحت و تخليه ي هيجاني را براي دانش آموزان فراهم کند.
- به تفاوت هاي فردي آنها توجه داشته باشد.
- با تقويت رفتارهاي مثبت آنها باعث کاهش رفتارهاي نامطلوب شود.
- کلاس درس را به کلاس زندگي تبديل نمايد.
- در کلاس درس از نمونه هاي زنده ي زندگي استفاده نمايد و به تحليل آنها بپردازد.
- زمينه هايي را ايجاد نمايد تا دانش آموزان به راحتي بتوانند به بيان احساسات خود بپردازند.
- سعي نمايد در تدريس موضوع درسي، همه بچه ها را درگير نمايد.
- در برابر عکس العمل هاي هيجاني بچه ها به تفکر بنشيند.
- محيط کلاس درس را زنده و شاداب نمايد.
- زمينه ي پرورش مهارت تفکر را به خوبي در کلاس درس مهيا نمايد.
- کلاس درس را يک وجود سيال و نو شنوده ببيند و هر لحظه براي ايجاد تحول جديد در کلاس درس آماده باشد.
- در برابر سؤالات غير عادي بچه ها موضوع گيري جدي نکند.
- با بچه به روشني و صراحت، ارتباط برقرار نمايد.
- فردي قابل انعطاف و جامع و عميق باشد.
- از انرژي همه بچه هاي کلاس براي حل مسائل درسي در تفهيم کلاس استفاده نمايد.
- با روش تدريس موثر خود روح خودانگيزي و جستجوگري را در دانش آموزان تقويت کند.
- به جاي حس رقابت، حس همکاري را در آنها پرورش دهد.
- از قبل آماده ي مشاهده ي اختلالات رفتاري و احياناً ناسازگاري بچه ها باشد.
- با تقويت سعه ي صدر و بردباري در خود بتواند با ناسازگاري بچه ها روبرو شود و در حل آنها بکوشد.
- واحد کار جهت فعاليت هاي بيروني بدهد.
- لحظات ويژه اي را براي بررسي وضعيت روحي، رواني و آموزشي دانش آموزان قرار دهد.
- تکاليفي به دانش آموزان ارائه کند تا آنها بتوانند در انجام آن از منابع جديد استفاده کنند.
اگر موارد بالا احراز نشود تمام استعدادهاي بچه ها را سوزانده ايم و به تلي از خاکستر تبديل نموده ايم و يا در مقاطع بالاتر تحصيلي، معلمان خود زجر کشيده اند و نه تنها نوجوانان را به کمال مقصود نرسانده اند بلکه خود نيز دچار بيماري جسمي و روحي شديد شده اند و به هر حال کلاس به جاي اين که بستر عشق و وحدت باشد بستر تعارض است که منجر به خستگي رواني دانش آموزان و معلمان مي شود.(کيوانفر،1386)
5- اولویت نداشتن مقطع ابتدایی و اهمیت ندادن به معلمان شاغل در این مقطع
اگر چه رویکرد مسئولین در سطح وزارتخانه در چند سال اخیر نشان از آن دارد که دید اکثر مسئولین ستادی به مقطع ابتدایی در حال دگرگون شدن است و آنها در یافته اند که آگر خواهان نظام آموزشی پویا هستیم باید به مقطع ابتدایی و به تبع آن به معلمان شاغل در آن اهمیت ویژه ای قائل شویم؛ اما در عمل هنوز برای رسیدن به این منظور باید گامهای بلند تری برداشت. برای رسیدن به این هدف بزرگ باید امتیازات خاصی برای این معلمان در مدارس در نظر گرفت و زمینه ای را فراهم آورد که در جامعه نیز پایگاه اجتماعی آنها ارتقا یابد؛ تا بهترین نیروهای بااستعداد به تدریس در این مقطع ترغیب شوند.
6-عدم تجمیع مدارس چند پایه در مجتمع های آموزشی
با تاسیس مجتمع های آموزشی امید آن بود که دانش آموزان مدارس چند پایه ابتدایی که در فاصله کمی از مرکز مجتمع قرار داشتند با یک سرویس دهی منظم و خوب در یک مدرسه به صورت تک پایه به تحصیل مشغول شوند؛ تا هم هزینه های آموزش و پرورش کاهش یابد و هم دانش آموزان در همهی زمینه های آموزش، پرورش، فرهنگی، اجتماعی و ورزشی آموزشهای لازم را فرا گیرند. اما متاسفانه نه این که این خواسته انجام نشد بلکه این چند پایه بودن به بعضی از مدارس راهنمایی کم جمعیت روستایی نیز سرایت کرد؛ که زنگ خطر جدیدی را به صدا در آورد که ان شاءا... به گوش همه ی مسئولین دست اندر کار برسد.
نظام آموزش و پرورش زماني به اهداف خود دست می یابد كه به همه ی ابعاد هشتگانه پرورشي یعنی ابعاد اعتقادی،علمی آموزشی، اخلاقی، سیاسی نظامی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی هنری و زیستی توجه نمايد. توجه خاص و افراطي به بعضي ابعاد و بي توجهي به ابعاد ديگر غير منطقي و در تضاد با فطرت انسانها و مصالح جامعه است. با تدوين و ارائه روشهاي مختلف براي رسيدن به اين اهداف و توجه خاص به هر يك از آنها ميتوان اميدوار بود در آينده آموزش و پرورش، افرادي توانمند در همه ی ابعاد تربيت نموده و تحويل جامعه دهد.
7- بازدهی کم کلاسهای باز آموزی و ضمن خدمت
با توجه به پیشرفت اعجاب انگیز علمی در عصر کنونی و لزوم به روز شدن معلمان در یادگیری روشهای جدید تدریس مشاهده می شود که متولیان امور در این زمینه نیز آن چنان که انتظار می رود موفق نبوده اند. یکی از دلایل موفق نبودن آنها آن است که نتوانسته اند از مدرسان با تجربه برای تدریس در کلاسهای ضمن خدمت بهره ببرند و یا اینکه آموزشهای لازم در زمینه ی موضوع تدریس به آنها ارائه نگردیده است. همچنین برای معلمانی که در این کلاسها شرکت می کنند نیز آموزش وپرورش هیچ امتیازی قائل نمی شود.به همین علت کلاسهای ضمن خدمت از گیرایی خوبی بر خوردار نیستند و نتوانسته اند سطح علمی معلمان را آن چنان که باید و شاید ارتقا دهند.
8- عدم توجه مهندسی شده به ناهنجاریهای اخلاقی و عاطفی دانش آموزان و ریشه یابی آنها
باورود مشاوران به مدارس و تشکیل هسته ی مشاوره در ادارات کل انتظار آن می رفت که فردی به نام مشاور با تکیه بر آموخته های خود در فن مشاوره و باپشتیبانی مسئولین ادارات ومدارس وباهم فکری ومشورت با مربیان پرورشی به یاری دانش آموزان به خصوص دانش آموزان در معرض خطر بشتابد و با ریشه یابی ناهنجاریهای اخلاقی و عاطفی دانش آموزان و تماس با والدین آنها زمینه ی کاهش آنها را فراهم نماید. اما این امر هم به دلیل 1- کمبود مشاور 2- تخصص نداشتن اکثر مشاوران در این زمینه 3- سوق دادن مشاوران به امور آموزشی4- عدم تعامل مثبت بین بعضی از مشاوران و مربیان و... در آموزش و پرورش به خوبی به اجرا در نیامد. ضروري است به اندازه ی کافی افرادی متخصص به عنوان مشاوره تربیتی در این زمینه تربیت شوند و در مدارس نیز بين مربيان و مشاوران تعاملي سازنده بوجود آيد. زيرا اين ارتباط تنگاتنگ موجب مي شود مشكلات دانش آموزان و معضلاتي كه در محيط مدرسه بوجود مي آيند، بهتر شناخته شده و با هم فكري كه بين مربي و مشاور بوجود مي آيد، رفع آنها آسان تر صورت گیرد.
والسلام محمد زارع آبان ماه 90
منابع:
1-رهنما، اکبر (1383)، بررسی راهبردها و راهکارهای تعمیم پذیری امر تربیت در آموزش عمومی، دو ماهنامه علمی- پژوهشی، سال یازدهم، شماره 6، دانشگاه شاهد
2-كريمي، عبدالعظيم (1381)، آموزش به مثابه پرورش، تهران، وزارت آموزش و پرورش
3-کيوانفر، محمدرضا( 1386) فرصت ها و تهديدات شغل معلمي در ارتباط با اقتضائات فرهنگي قرن 21- پژوهش و تحقيقات آموزش و پرورش اصفهان

